خرید بک لینک

این روز های من

مرور

نمی دونم الان چرا یک هو یاد این وبلاگ افتادم

وقتی نگاه کردم و دیدم آخرین پستم برای سال ۹۷ه خعلی تعجب کردم چه قدررر زود سه سال گذشت

حقیقتش این وبلاگ رو دوست ندارم چون برام یادآور تلخ ترین روز های زندگیم دوره ی کنکورمه چند باری خواستم حذفش کنم ولی دلم نیومد،

می دونی آدم وقتی ۱۸،۱۹ سالشه خعلی دنیاش متفاوته، خعلی پرشورِ خعلی امید داره، یادمه همش توی رویاهام خودم رو پزشک می دیدم، اونم پزشکی شیراز، کلی آرزوهای رنگارنگ توی سرم داشتم اصلا به جز اون به چیزی فکر نمی کردم، اما همین موقع ها بود که رتبه ی کنکورم اومد و دیدم نه بابا به ما نمی خوره این رشته(۴۰۰۰شدم)، دل کندن خعلی برام سخت بود از اون آرزو ها چون من باورشون کرده بودم ....

سر جلسه ی کنکور چنان اضطرابی من رو گرفت که نمی تونم حتی توصیفش کنم قلبم به شدددتتتتت تند می زد و چشمام سیاهی می رفت و این باعث شد که من نتونم خوب کنکور بدم بهونه نمی یارم واقعا می گم

من چند باری توی زندگیم دچار این نوع اضطراب شدید شدم یادمه وقتی بچه بودم هر وقت که اخبار نگاه می کردیم و مثلا از جنگ می گفت من اینجوری مضطرب می شدم و تا چند روز ادامه داشت یا وقتی بزرگتر شدم این نوع اضطراب وقتی سراغم میومد که اتفاق مهمی توی زندکیم می خواست بیوفته مثلا امتحانات خاص یا همین کنکور 

الان که دارم ارشد مشاوره می خونم متوجه شدم اسمش حملات پانیکه امیدوارم هرگز تجربش نکرده باشی و نکنی چنان اضطرابی تمام وجودت رو می گیره که بدنت یخ می کنه، قلبت چنان تند می زنه که احساس می کنی الاناس از حلقت بیرون بزنه، به شدت بی قراری طوری که حتی نمی تونی بخوابی.... 

و هیچکس هیچکس هیچکس دوباره می گم هیچکس نمی تونه درکت کنه مگر اینکه خودش دچارش شده باشه

خلاصه این حمله ی مزخرف نذاشت من کنکورمو خوب بدم و من مجبور شدم برم رشته ای که سراسر عمرم ازش می ترسیدم

بعله الان معلم شدم و دارم ارشد مشاوره می خونم

اگر من دچار اون حمله ی مزخرف نمی شدم الان کجا بودم؟ واقعا برام سواله

همیشه احساس می کنم به حقم نرسیدم و این داره دیوانم می کنه 

الان اوضاع بد نیست خدا رو شکر

نمی خوام ناشکری کنم ها ولی حقوقش به اندازه ایه که ی زندگی روتین و خعلی معمولی داشته باشی

از سفر های رنگارنگ ماشین خوب و خونه ی خوب خبری نیست

خلاصه که این تصور من از زندگی نبود

زندگی خیلی به من بدهکاره خعلی

من ازش خعلی گله دارم

 

برچسب: نویسنده: یاسین جلالی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 11:50

صفحه بندی